عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

550

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

دهان آن را ريخت . 9 كم من انسان اهلكه لسان : بسا انسانى كه زبان او را هلاك كرد . 10 كم من انسان استعبده احسان : بسا انسانى كه احسان او را بندهء خويش ساخته است . 11 كم من مفتون بالثّنآء عليه : بسا كس كه بواسطهء ستايشى كه بر وى شد گرفتار گرديد و بفتنه در افتاد ( بسيار اشخاص اند كه ثنا و ستايش آنها انسان را گول مى زند و به منظور پستشان دست مى يابند ) . 12 كم من مفتون بحسن القول فيه : بسا كس كه بسخنى خوش گرفتار گرديد . 13 كم من امل خائب و غائب غير آئب : بسا اميدى كه بنا اميدى كشد و گم گشته كه باز نگردد . 14 كم من طالب خائب و مرزوق غير طالب : بسا جوينده كه زيان بيند و روزى يافتهء كه دنبال آن روزى نرفته است . 15 كم من لذّة دنيّة منعت سنّى درجات بسا خوشى ناچيزى كه انسان را از درجات بلند باز دارد ( بسيار شده است كه يك زنا و يك تمايل بباطل عبادات شصت سالهء اشخاص را بر باد داده است ) . 16 كم من اكلة منعت اكلات : بسا يك خورش كه انسان را از خوردنهاى بسيار مانع شده است . 17 كم من شهوة منعت رتبة : بسا شهوتى كه شخص را از ( رسيدن به ) رتبهء بلند باز مى دارد . 18 كم من حرب خبيت من لفظة : بسا جنگى كه از يك لفظ و حرفى بر مى خيزد . 19 كم من صبابة اكتسبت من لحظة : بسا عشقى كه از يك ديدن پيدا شود و بدست آيد . 20 كم من كلمة سلبت نعمة : بسا يك سخنى كه نعمتى را بر باد مىدهد . 21 كم من نظرة جلبت حسرة : بسا يك نگاهى كه حسرت و اندوه بار مى آورد . 22 كم من مغرور بالسّتر عليه : بسا كسى كه بواسطهء اين كه پرده بر وى پوشيده است ( و خدا اسرارش را فاش نفرموده است ) فريب خورده است . 23 كم من مستدرج بالإحسان اليه : بسا كسى كه بتدريج به راه غير حق روان است بواسطهء احسانى كه با وى كرده شده است ( و او بكفران نعمت برخاسته در راه باطل سير مىكند ) . 24 كم من طامع بالصّفح عنه : بسا طمعكارى